سلام دوباره بعد از حدود ۳ ماه(دروغ چرا؟۱ ماه) من گویا قرار بود یک فیلم بسازم که ساختم :
وقتی انتظارش را نداشتی...
اووووووووف....
چرا؟
میان نویس:اگر حوصله ندارید مستقیماً به بند هفت بروید
چون من دقیقاً از روز ۳۱/۶/۸۹ که تصویر داشتم تا شنبه ی هفته پیش درگیر ساختن این فیلم بودم
البته این یک سریال ملودرام مزخرف نبود که اینقدر طول کشید در حقیقت کل مدت فیل ۳:۲۵ دقیقه هست که البته دلیل طول کشیدنش ضعف کارگردانی من نیست در حقیقت قوانینی موسوم به مورفی اثبات میکنن که اگر کاری بکنی همیشه یجوری به خنسی برمیخوی.
این علتهای دیر شدن این مثنوی(خاک بر سرت فیلم چه ربطی به مثنوی داره؟-وجدانم-)
۱)قرار بود یک برادری فیلم مارو ادیت کنه کلی کار داشت آخرشم رفتم پیشش نتونست فیلمو کپچر کنه(از حالت آنالوگ به دیجیتال تبدیل کردن) گفت برو سینمای جوان با پلیر(اینو دیگه میدونین یا توضیح بدم) اونجا کپچرش کن.
۲)رفتیم س.ج گفتن پلیرو بردن تالار انتظار(تالاری واقع در بغل شهرک پردیس کرمانشاه) برای جشن روز کودک و تلویزیون
۳)تا ۴ هفته بعد پلیر اونجا موند کسی نیاوردش تا اعصابم خورد شد با آژانس تا از اینور شهر تا اون ور شهر رفتم پلیرو اوردم ۳و۵۰۰ پیاده شدم
۴)خلاصه بالاخره فیلم کپچر شد موقع ادیت کردن رسید اون رفیقمون گفت من اصلاً تا یک ماه دیگه وقت ندارم ادیتش کنم من هم خودم(که تا حالا دستم به نرم افزار تدوین نخورده بود!) شروع به تدوینش کردم.
۵)روشن کردن کامپیوتر همانا و سرازیر شدن خیل تدوینگران جوان به اتاق تدوین همان خلاصه منم ادیوس(نرم افزار خفن) را بر فلشی کرده و با راش(کل فیلم های برداشته شده)هام به خانه رفتم و متوجه شدم که بازیگر جانمان چه بازی زیر پوستی خسی(با فتح خ به معنای خفن) ارائه داده و تازه باند صدا هم خراب بوده!!!!
۶)بعد از دو هفته کار شبانه روزی بالاخره تدوین فیلم به پایان رسید(آخیش... این اولین چیزی بود که گفتم و بعدش گریه کردم)
۷)بعدش خروجی گرفتم و بعدش من رسماً تاکیید میکنم رسماًیک فیلمساز شناخته شدم.
۳ ماه طول کشید ولی ارزششو داشت:
اینم لینک دیدن فیلم:
لینک
|
+| نوشته شده توسط
کامیار پورسرتیپ در چهارشنبه هفدهم آذر 1389
|